تاریخ پست:1397/6/26 8:10
محمدعارف پژمان

کتاب بي‌اعتباري جهانشاهنامه شناسنامه‌ی ملتی است سترگ که در چهارراه تاریخ ایستاده است و کوله‌باری سنگین از تاریخ و تمدن کهن را بر دوش می‌کشد. فردوسی زمانی دست به آفرینش شاهنامه زد که ارکان قومیت و هویت ملی یعنی زبان آیین و سنت با خطر نابودی مواجه گشته بود.

آشکار است که که جهان‌بینی فلسفی و عرفانی و اخلاقی فردوسی در چنین هنگامه‌ای تکوین و تبلور یافت.

حسرت و حیرت و تلخکامی و گاه اغتنام فرصت فرازهای طبیعی چنین نگرشی می‌تواند به حساب آید در همان حال که شاهنامه کتاب رزم است و بر بنیاد کشش و کوشش و حرکت استوار است، حال و نهفته‌های روانی و عاطفی و فلسفی آفریدگار شاهنامه چون بوی نومیدی در سراسر کتاب پیچیده است. فردوسی در برابر شاهان و گردانی که به پا می‌خیزند و سرورانی که از پا می‌افتند، پتیاره‌ی مرگ که همه‌جا در کمین است و شان و شوکت و خود و خواسته را بی‌آزرم به خاک می‌کشاند؛ بی‌تفاوت ماندن نمی‌تواند و با این که شاهنامه خود کتاب بی‌اعتباری جهان است اما فردوسی چنان بدبین نیست که در برابر زندگی  یکسره از شادخواری و بهره‌یابی از مواهب زندگی کنار کشد. اگر چنین بود بایست دانای طوس به کنجی بنشیند و دیگر چه نیازی بود به سی‌واندی تحمل رنجی جانکاه و... .

واقعیت این است که فردوسی در برابر ناملایمات و نابکاری روزگار که نادان را عزت می‌دهد و دانا را نکبت و دشمنی یار و اغیار هرگز تسلیم نشده است.

فردوسی در برابر جهانی که دارای هزارویک نقص و عیب است، پاره‌ای از فضایل انسانی و برتری‌های اخلاقی را برمی شمرد که می‌تواند آدمی را به سوی کمال ببرد، رنج زندگانی را بر وی هموار سازد و هستی او را توجیه سازد. برخی فرازهایی مانند توسل به خود و فرهنگ، آموختاری و به کار بستن آن، راست‌گویی و بی‌آزاری، اعتدال در تصمیم و گفتار، نریختن خون بی‌گناهان، دست تحدی و تجاوز بر مال دیگران نیازیدن، به پیمان خویش وفادار ماندن، عیب خویش جستن و در صدد رفع آن برآمدن، به زنان و کودکان رحمت آوردن و در فرجام به یگانگی خدا ایمان‌داشتن.

اما رگه‌هایی از نگرش عرفانی و فلسفی هم در دیدگاه فردوسی دیده می‌شود:

آدمی بازیچه‌ی دست تقدیر است، آراستن تدبیر در برابر تقدیر بیهوده است؛ روزگار به پرورده‌ی خود هرگز ترحم نمی‌کند. در جهانی که چنین نامطمئن و ناپایدار است، جهان‌گشایی و جهان‌داری چه ثمره‌ای در پی دارد. یکی با هزار رنج گنج می‌اندوزد و دیگری حتا بدون کوشش پس از مرگ دسترنج او را می‌رباید.

مرگ پتیاره‌ای است و آدمی را به مرزی می‌برد که چندان آشکار نیست چه بر سر"رفتگان" خواهد آمد.


تاریخ پست:1397/6/26 8:10 اشتراک گذار ی در تلگرام
شمار بازدید :560

دیدگاه هموندان

ثبت دیدگاه

نام

رايانامه

ديدگاه

دیدگاه خصوصی است بله

برای ثبت دیدگاه عبارت امنیتی تصویررو به رو را وارد کنید.



مطالب مرتبط

نظر سنجی

آیا به کودکان کار کمک می‌کنید؟

هموندی در خبرنامه

آدرس رایانامه (:ایمیل) خود را وارد کنید تا خبرنامه ی امرداد روزانه نوشتارهایمان را برای شما بفرستد

Real Time Analytics